خرید بک لینک
من همیشه سعی میکنم به جای حسادت برای طرف آرزوی موفقیت کنم. مثلا انشالله با موفقیت از لب پرتگاه بیوفتی پایین بمیری.
موضوعات مرتبط: عمومی

تاريخ : جمعه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۶ | 20:25 | نویسنده : زیبا اردلانی |

برچسب: نویسنده: بهراد امینی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 23:23

اگر موفق شدید به کسی خیانت کنید،آن شخص را احمق فرض نکنیدبلکه بدانید او خیلی بیشتر از آنچه لیاقت داشته اید ، به شما اعتماد کرده است.انسان ها به میزان حقارتشان توهین می کنندبه میزان فرهنگشان عشق می ورزندو به میزان کمبود هایشان،آزارت می دهندهر چه حقیرتر باشند بیشتر توهین میکنندتا حقارتشان را جبران کنند.هر چه فرهنگشان غنی تر باشد،بیشتر به دیگران عشق میدهندو هر چه هویتشان عمیق تر باشدمحترمانه تر رفتار میکنندبه اندازه درکشان میفهمند و به اندازه شعورشان به باورها و حرف هایشان عمل میکنند موضوعات مرتبط: عمومی

برچسب: نویسنده: بهراد امینی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 23:23

شـــب هایم عجیب درد میکند . . . !حتی دردهایم هم درد میکند . . . !ایــن روزها از جـــنس دردم . . .عـــلاجی نیست . ..بــاکی نیست . . .پر دردی هم عــالمی دارد . . .” درد ” خودش درد ندارد . . .این بـــی هــــمدم بودن است که درد را به رخ آدم میکشد . . .ســرم درد میکند از این هــمه ســـردرگمی . . .از این هـــمه سرگرمی های پـــوچ . . .چشــمانم سوز دارد . . .نــــه سوز سرما ! نه !بلکه چـــشمانم میسوزد از این هــــمه آلـــودگی فکر و ذهن . . .کــاش دنیـــا هم مکثی میـــکرد . . .کــاش دنیـــا هم سرعت گیر داشت . . .کــاش توقف میکرد انـــدکی در برابر غـــم هایم . . .هه انگار عـــادت کرده ام به غصه خوردن . . . !از تمام شیـــرینی های دنـــیا , این غـــصه ی تـــلخ بود که نصیب مــــن شد . . .از بچگی “تلخی” را دوست داشتم . . . موضوعات مرتبط: عمومی

برچسب: نویسنده: بهراد امینی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 23:23

هیچ کس با من نیست
مانده ام تا به چه اندیشه کنم!
مانده ام در قفسِ تنهایی,
در قفس می خوانم
چه غریبانه شبی است.
شبِ تنهاییِ من...!

سهراب_سپهری


موضوعات مرتبط: شعر

تاريخ : جمعه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۶ | 20:28 | نویسنده : زیبا اردلانی |

برچسب: نویسنده: بهراد امینی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 23:23


ساقی بده پیمانه ای زان مِی که بی خویشم کند
بر حسن شور انگیز تو عاشق تر از پیشم کند

زان می که در شبهای غم ،بارد فروغ صبحدم
غافل کند از بیش و کم، فارغ ز تشویشم کند

نور سحرگاهی دهد فیضی که می خواهی دهد
با مسکنت شاهی دهد سلطان درویشم کند

سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مرا
وز من رها سازد مرا بیگانه از خویشم کند

بستاند ای سرو سهی! سودای هستی از رهی
یغما کند اندیشه را دور از بد اندیشم کند.


موضوعات مرتبط: شعر

برچسب: نویسنده: بهراد امینی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 23:23

صفحه بندی